تو را من چشم در راهم
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

[ جمعه ۱۳٩٢/۱۱/۱۸ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ فاطمه ]
سید عبدالکریم پیرمرد کفاش معاصری بود که در تهران زندگی می کرد.
اکثر علمای اهل معنی معتقد بودند که حضرت بقیة الله ارواحناه فداه گاهی به مغازه کوچک کفاشی او تشریف می بردند و با او می نشستند و هم صحبت می شدند . . .

لذا بعضی از آن ها به امی آنکه زمان تشرف فرمایی حضرت ولی عصر را درک کنند ، ساعت ها در مغازه او می نشستند و انتظار ملاقات حضرت را می کشیدند و شاید بعضی ها هم بالاخره به خدمتش مشرف می شدند .

مرحوم سید عبد الکریم اهل دنیا نبود ، حتی خانه مسکونی نداشت و تنها راه درآمدش کفاشی و پینه دوزی بود .

یک وقت حضرت از سیّد عبدالکریم پرسیده بود:اگر هفته ای مارانبینی چه خواهی شد؟
عرض کرده بود: آقا جان میمیرم. حضرت تصدیق کرده بودند و فرموده بودند: اگر چنین نبود که ما را نمیدیدی.

آیا من و شما به این حد رسیده ایم که از عشق امام زمان مریض شویم؛ اشکمان روان و رخمان زرد گردد؟

سیّدعبدالکریم می گفت: آقا گاهی تشریف می آوردند مغازه ی من.
یک وقتی حضرت فرمودند:سید عبدالکریم،کفش های مرا میبینی؟
گفتم: بله آقا جان.
فرمودند کفش های من احتیاج به پینه دارد،میشود کفشهای مرا پینه بزنی؟

گفتم:آقا جان من قول دادم به دیگران،اگرالان مشغول پینه زدن کفشهای شما بشوم به قولم نمیتوانم عمل کنم، قول میشوم. چشم آقا جان حتما پینه میزنم ،اما اجازه دهید به قولهایی که داده ام عمل کنم؛ بعداً.

برای بار دوم حضرت فرمودند:سیّد عبدالکریم میشود کفش های مرا پینه بزنی؟

میگوید:آقا جان قربانتان بشوم خدمتتان که عرض کردم، روی چشمم، من قول داده ام، به قولم عمل کنم؛ بعداٌ.

برای مرتبه سوم حضرت فرمود:سیّد عبدالکریم میشود این کفشهای مرا پینه بزنی؟
بلند شدم آمدم خدمت آقا، با دستهایم کمر آقا را محکم گرفتم، گفتم آقا جان من که عرض کردم به دیگران قول داده ام؛ چشم. نوکرتم؛ اما اگر این بار بگویید میشود کفشهای مرا پینه بزنی، همینطوری محکم نگهتان میدارم، فریاد میزنم ای مردمی که دنبال امام زمان هستید، بیایید آقا در مغازه من است.

حضرت شروع کردند به خندیدن. دست مبارکش را زدند به پشت من و گفتند: آفرین،بارک الله؛ عبدالکریم! من می خواستم امتحانت کنم، ببینم برای قول و وعده ات چقدر حساب باز میکنی.

سیّد عبدالکریم ما شما را برای خودمان نمی خواهیم، ما شما را برای خدا می خواهیم ،هر چه بنده تر باشید ما شما را بیشتر دوست داریم.
ببین با چ چقدر یگانه بوده است. سید عبدالکریم هفته ای یکبار به محضر امام زمان میرسد.

رمز ملاقات و دیدارش چه بود؟
از او پرسیدند:چه شدکه موفق به دیدار شدی ؟فرمود:من یک شب پیغمبر ختمی مرتبت (ص) را در عالم رویا زیارت کردم.
گفتم: یا رسول الله من خیلی علاقه دارم خدمت آقازاده شما برسم،چه کنم؟هر دری میزنم نمیشود.
جدم فرمود: سید عبدالکریم،فرزندم، روزی دو بار؛ اول صبح و اول شب مینشینی و برای حسینم گریه میکنی، اگر می خواهی خدمت امام زمان برسی این برنامه را انجام بده. می گوید: من از خواب بیدار شدم، این برنامه را یکسال انجام دادم. صبحها مینشستم خودم برای خودم روضه ی کربلا را می خواندم ،غروب هم مینشستم مقتل می خواندم و گریه میکردم. یکسال که از این جریان گذشت دیدم راه باز شد
[ جمعه ۱۳٩٢/۱۱/۱۸ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ] [ فاطمه ]


داستانهایی از کودکی امام زمان (عج)


جریان تولد امام زمان (ع)

حکیمه خاتون ، دختر امام محمد تقی می گوید روزی امام حسن (ع) مرا خواست و فرمود :
«عمه»، امشب نیمه ی شعبان است ، نزد ما افطار کن ، که خداوند در این شب فرخنده ، کسی را به وجود می آورد که حجت او در روی زمین است . عرض کردم :«مادر این نوزاد کیست ؟ امام (ع) فرمود :«نرجس » . گفتم : «فدایت شوم ، نرجس که بچه دار نیست ؟!» . امام (ع) فرمود : «همین است که می گویم» . من به خانه ی حضرت آمدم ، سلام کرده نشستم . نرجس خاتون آمد تا کفش مرا از پایم در آورد و گفت :«ای بانوی من ، شب به خیر !» . گفتم : «بانوی من و خاندان ما تویی » . گفت : «نه ، من کجا و این مقام بزرگ کجا؟». گفتم :«دخترجان ، امشب خداوند پسری به تو می دهد که سرور دو جهان خواهد بود» . چون این سخن را شنید، با خجالت نشست . سپس نماز شام را گزاردم و افطار کردم و خوابیدم .
سحرگاه برای ادای نماز شب برخاستم . بعد از نماز ، دیدم نرجس خوابیده و از نوزاد خبری نیست . پس از نماز، دوباره خوابیدم و بعد از لحظه ای با نگرانی بیدار شدم ، دیدم نرجس خوابیده است . در آن حال ، درباره ی وعده ی امام (ع) تردید کردم ، که ناگهان امام از جایی که تشریف داشت ، با صدای بلند مرا صدا زد و فرمود :«عمه ، تعجب نکن که وقت نزدیک است ».
چون صدای حضرت را شنیدم ، شروع به خواندن سوره ی سجده و یس کردم . در این وقت ، نرجس با حال نگرانی از خواب بیدار شد . من به او نزدیک شدم و نام خدا را بر زبان جاری کردم و پرسیدم :«آیا احساس چیزی می کنی ؟». نرجس گفت :«ناراحت مباش و دل قوی بدار ، این همان مژده ای است که به تو دادم ». سپس هر دو به خواب رفتیم . اندکی بعد برخاستم ، دیدم بچه به دنیا آمده و روی زمین ، با اعضای هفتگانه خدا را سجده می کند. آن ماهپاره را در آغوش گرفتم.
در این هنگام ، امام(ع) صدا زد :«عمه جان ، فرزندم را نزد من بیاور» . چون او را نزد پدر بزرگوارش بردم ، امام(ع) دستهای خود را زیر رانها و پشت بچه گرفت و پاهای او را به سینه ی مبارک خود چسبانید و بر چشم و گوش او دست کشید ، سپس فرمود : «عمه جان ، او را نزد مادرش ببر و باز به نزد من برگردان ، روز هفتم نیز بچه را نزد من بیاور». چون روز هفتم به حضور امام (ع) شرفیاب شدم ، فرمود:«عمه ، فرزندم را بیاور». او را در قنداقه ای پیچیده ، نزد حضرت بردم و امام (ع)مانند بار اول ، فرزند دلبندش را نوازش کرد. (1)

ولیمه

وقتی امام زمان (عج) به دنیا آمد، امام حسن عکسری(ع) عثمان بن سعید را احضار کرد و به او فرمود :«ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت خریده ، به حساب من میان بنی هاشم قسمت کن و چند رأس گوسفند هم برای او قربانی کن».(2)

مرغان سفید

ابوعلی خیزرانی از خدمتکاران امام حسن عسکری (ع) نقل می کند که هنگام تولد امام زمان (عج) ، دیده است که نوری از سر و صورت آن حضرت به اطراف آسمان می درخشید و مرغان سفیدی چند ، در آسمان به پرواز در می آمدند و بالهای خود را بر سر و صورت و بدن آن مولود مسعود می کشیدند و پرواز می کردند. چون این خبر را به امام حسن عسکری (ع) دادند ، تبسم کرد و فرمود : «آنها فرشتگان آسمانها بودند ، که در ظهور این نوزاد یاوران او خواهند بود».(3)

این همان قائم است

ابوغانم خادم ، روایت کرده که وقتی امام زمان (عج) متولد گردید ، پدر بزرگوارش نام او را محمد (ص) گذارد و در روز سوم ، او را به اصحاب خود نشان داد و فرمود : «بعد از من ، این کودک امام شما و جانشین من خواهد بود . این همان قائم است که مردم برای ظهور او انتظارها می کشند و وقتی که دنیا پر از ظلم و بی عدالتی شود ، ظاهر می گردد و جهان را پر از عدل می کند».

آقای کوچک

نصر ، خادم امام هادی (ع) می گوید وقتی امام زمان (عج) متولد شد ، تمام اهل خانه به پرستاری از او پرداختند . به من گفتند که هر روز مقداری مغز استخوان با گوشت بخرم ، و می گفتند که این آقای کوچک ماست. (4)

کودک داخل اتاق

یعقوب بن منقوش (منقوس) می گوید خدمت امام حسن عکسری (ع) رسیدم . او روی سکویی در داخل خانه نشسته بود . در سمت راست او اتاقی بود که پرده ای بر آن انداخته بودند. من به امام (ع) گفتم : «آقای من ، جانشین شما کیست ؟». حضرت فرمود: «پرده را بالا بزن». پرده را بالا زدم ، کودکی حدود هشت یا ده ساله (5) از اتاق خارج شد ، که بسیار زیبا بود. آن کودک رفت و در بغل امام حسن عسکری (ع) نشست . حضرت فرمود : «این صاحب خانه شماست ». سپس آن کودک ایستاد و امام (ع) به او فرمود : «پسرم به داخل اتاق برو تا وقت معلوم (وقت ظهور) ». کودک داخل اتاق شد و من او را نگاه می کردم . بعد امام حسن عسکری (ع) به من فرمود : «ای یعقوب ، ببین داخل اتاق چه کسی است ؟». من داخل شدم ، ولی کسی را ندیدم . (6)

کودک زیر پارچه

مردی از اهل فارس به قصد تشرف و خدمتگزاری ، خدمت امام حسن عسکری (ع) رفت . حضرت هم به او اجازه داد که وارد خانه شود و همان جا بماند. آن مرد می گوید من در خانه ی امام بودم و به همراه خدمتگزاران حضرت ، از بازار برای خانه حضرت چیز می خریدم و حضرت به من دستور داده بود که هر وقت زنان در خانه نبودند ، بودن اجازه وارد شو. روزی بدون اجازه وارد خانه شدم ، که یک مرتبه حضرت صدا زد : «حرکت مکن و در جای خود باش». جرأت نداشتم که برگردم یا وارد شوم . بعد از مدتی ، خدمتکاری آمد چیزی در دست داشت و در پارچه ای پیچیده بود و به من گفت : «وارد شو». وارد شدم . آنگاه حضرت ، آن خدمتکار را صدا زده و فرمود : «بیا و از روی آنچه در دست داری ، پرده بردار ». وقتی که روی از او باز کرد ، کودکی را دیدم که صورتش می درخشید و حدود دو ساله به نظر می رسید. حضرت فرمود : «این است صاحب شما». آنگاه به آن خدمتکار دستور فرمود که او را ببر. دیگر آن کودک را ندیدم ، تا پس از شهادت امام حسن عسکری (ع) (7)

سه نشانه

شیخ صدوق به سند معتبر از ابولادیان ، روایت کرده که می گوید من خدمتگزار حضرت امام حسن عسکری (ع) بودم و نامه های آن جناب را به شهرها می بردم . روزی در زمان بیماری آن حضرت ، که بر اثر آن رحلت فرمودند ، مرا طلبید و چند نامه به مدائن نوشت و فرمود : «بعد از پانزده روز به سامرا بازخواهی گشت و صدای شیون از خانه ی من خواهی شنید و مرا در آن وقت ، غسل می دهند». گفتم : «ای آقا! وقتی این اتفاق افتاد ، امامت با کیست ؟ فرمود : «هر که جواب نامه ی مرا از تو طلب کند ، او امام بعد از من است ». گفتم : علامتی دیگر بفرما؟ فرمود : «هر که بر من نماز بخواند ، جانشین من خواهد بود». گفتم : «دیگر؟» گفت : «هر که بگوید در همیان چه چیز است ، او امام شماست».
ابوالادیان می گوید جلال حضرت ، مانع از آن شد که بپرسم کدام همیان . پس آن نامه ها را به اهل مدائن رسانیدم و جوابها را گرفته ، برگشتم . چنانچه فرموده بود ، روز پانزدهم داخل سامرا شدم . صدای نوحه و شیون از منزل منور آن امام مطهر بلند شده بود. چون به در خانه آمدم ، جعفر (برادر امام) را دیدم که بر در خانه نشسته و شیعیان گرد او آمده اند و به او برای وفات برادرش تسلیت می گویند و برای امامت به او تبریک می گویند. پس جلو رفتم و تسلیت و تبریک گفتم؛ ولی او هیچ سئوالی از من نکرد.
در این حال ، عقیه ی خادم بیرون آمد و به جعفر گفت : «برادر تو را کفن کرده اند ، بیا و بر او نماز بخوان » . جعفر برخاست و شیعیان با او همراه شدند . چون به حیاط خانه رسیدیم ، دیدیم که حضرت امام حسن عسکری (ع) را کفن کرده و بر روی تابوت گذاشته اند . جعفر ایستاد تا بر برادر خود نماز بخواند ، هنگامی که خواست تکبیر بگوید ، طفلی گندمگون با مویی پیچیده و دندانی مانند پاره ی ما بیرون آمد و عبای جعفر را کشید و گفت : «ای عمو ، عقب بایست که من نماز بر پدر خود از تو سزاوارترم».
جعفر عقب ایستاد و رنگش پرید . آن کودک جلو ایستاد و بر پدر بزرگوار خود نماز خواند و آن جناب را در کنار امام هادی (ع) دفن کرد. بعد متوجه من شد و گفت : «جواب نامه را که با توست بده». جواب نامه را دادم و با خود گفتم که دو نشان از آن نشانها که حضرت امام حسن عسکری (ع) فرموده بود ، ظاهر شد و یک علامت دیگر مانده بیرون آمدم پس حاجز وشا برای آنکه حجت بر جعفر تمام کند که او امام نیست ، گفت : «این طفل چه کسی بود؟» . جعفر گفت :«والله من او را هرگز ندیده بودم و نمی شناختم ».
در این حال جماعتی از اهل قم آمده بودند و از احوال حضرت امام حسن عسکری (ع) سئوال می کردند. چون دانستند که وفات یافته ، پرسید : «امامت با کیست ؟» مردم به سوی جعفر اشاره کردند . پس نزدیک رفتند و تسلیت و تبریک گفتند و بعد گفتند : «با ما نامه و مالی چند است ، بگو که نامه ها از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ، تا به تو تسلیم کنیم». جعفر برخاست و گفت : «مردم از ما علم غیب می خواهند».
در آن حال ، عقیه ی خادم از جانب امام زمان (عج) آمد و گفت : «با شما نامه ی فلان شخص و فلان و فلان است و همیانی هست که در آن هزار اشرفی است ، و در آن میان ، ده اشرفی هست که با طلا آن را روکش کرده اند». آنها نامه ها و مالها را تسلیم کردند و گفتند : «هر که تو را فرستاده که این نامه ها و مالها را بگیری ، او امام زمان است ». آنگاه من فهمیدم که مراد امام حسن عسکری (ع) همین همیان بود. (8).

کودک در سجده

ابوسهل نوبختی می گوید خدمت امام حسن عسکری (ع) رسیدم در هنگام بیماری حضرت ، که به همان بیماری از دنیا رحلت فرمود. در نزد آن حضرت بودم که به خادم خود فرمود : «ای عقیه ، برای من آب جوشانیده و دارو بیاور». پس جوشانید و صیقل ، مادر حضرت حجه (عج) ، آن را برای امام حسن (ع) آورد. همین که پیمانه را به دست آن جناب داد و خواست بیاشامد ، دست مبارکش لرزید و قدح به دندانهای نازنینش خورد.
پیمانه را پایین گذاشت و به عقیه فرمود : «داخل این اتاق می شوی ، کودکی در حال سجده می بینی ، او را نزد من بیاور». ابوسهل می گوید که عقیه گفت : من برای پیدا کردن آن طفل داخل شدم . ناگاه به نظرم به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت سبابه خود را به سوی آسمان بلند کرده بود. بر آن جناب سلام کردم . نماز خود را مختصر کرد و چون تمام کرد ، عرض کردم : مولای من می فرماید شما نزد وی بروید». در این هنگام ، مادرش صیقل آمد و دستش را گرفت و او را به نزد پدرش امام حسن (ع) برد.
ابوسهل می گوید چون آن کودک به خدمت امام حسن (ع) رسید ، سلام کرد و من به او نگاه کردم . دیدم که رنگ مبارکش روشن است و موی سرش پیچیده است و بین دندانهایش فاصله است . همین که امام حسن (ع) نگاهش به کودکش افتاد ، گریست و فرمود : «ای سید اهل بیت ! مرا آب بده ، همانا من به سوی پروردگار خود می روم .» آن آقازاده آن پیمانه آب جوشانیده را با دارو به دست خویش گرفت و پدر را سیراب کرد .
چون امام حسن عسکری (ع) آب را آشامید ، فرمود : «مرا برای نماز مهیا کنید». پس در کنار آن حضرت دستمالی افکندند و آن کودک پدر خود را یک مرتبه وضو داد و بر سر و قدمهای او مسح کشید ، پس امام حسن عسکری (ع) به وی فرمود : «بشارت باد تو را ای پسرک من ، تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین ، و تویی پسر من و منم پدر تو ، تویی محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (ع) ، پدر تو رسول خدا (ص) است و تویی خاتم ائمه طاهرین و بشارت داد به تو رسول خدا (ص) و نام و کنیه داد تو را ، و این عهدی است به من از پدرم و از پدرهای پاک تو ». آنگاه امام حسن عسکری (ع) در همان وقت وفات کرد . (9)

بقیه الله

احمد بن اسحاق می گوید : خدمت امام عسکری (ع) آمدم و خواستم در مورد جانشینی ایشان صحبت کنم .
حضرت بدون پرسش من فرمود : «ای احمد ، همانا خدا از وقتی که آدم (ع) را آفریده ، زمین را از حجتی خالی نگذاشته است و تا قیامت به وسیله ی حجت او ، بلادفع می شود و باران می بارد و برکات نازل می شود». عرض کردم : «ای فرزند رسول خدا! جانشین شما چه کسی است ؟» . او با شتاب به درون خانه رفت . پسری سه ساله ، که مانند ماه تمام نورانی بود ، بر روی دوش خود آورد و فرمود : «ای احمد ، اگر تو نزد خدا و حجت او گرامی نبودی ، به تو نشانش نمی دادم . او همنام رسول خدا (ص) و هم کنیه ی او و کسی است که زمین را پر از عدل می سازد. مثل او ، مثل خضر است و ذوالقرنین . به خدا او غایب می شود و در زمان غیبت او ، نجات نمی یابد ، مگر کسی که خدا را بر اعتراف به امامت او ثابت قدم بدارد و موفق سازد که برای تعجیل در فرج او دعا کند ». عرض کردم : «آیا نشانه ای دارد که من دل من به او مطمئن شود؟». در این وقت ، آن کودک با زبان عربی فصیح گفت : «منم بقیه الله در زمین ، همان که از دشمنان خدا انتقام می گیرد ، ای احمد ، پس از مشاهده ی من ، دنبال اثر نگرد» .(10)

کودک و خرمافروش

در ایامی که حضرت علی (ع) زمامدار سرزمین اسلامی بود ، اغلب برای سرکشی به بازارها می رفت و گاهی به کاسبها تذکراتی می داد. روزی از بازار خرما فروشان گذر می کرد ، دختر بچه ای ر ا دید که گریه می کند. ایستاد و علت گریه اش را پرسید . او در جواب گفت : آقای من یک درهم به من داد تا خرما بخرم. از این کاسب خریدم و به خانه بردم قبول نکرد ، آورده ام که پس بدهم ، قبول نمی کند». حضرت به آن کاسب گفت : «این دختر بچه ، خدمتکار است ، از خود اختیاری ندارد ، خرما را بگیر و پولش را به او برگردان » مرد از جا حرکت کرد و در مقابل کسبه و مردم ، با تمام دست به سینه ی حضرت علی (ع) زد که او را از جلو دکان خود رد کند . مردم گفتند : «چه می کنی ؟ او امیرالمؤمنین است ». مرد رنگش زرد شد و فورا خرماها را از دختر گرفت و پولش را پس داد و گفت : «ای امیرمؤمنان ! مرا ببخش و از من راضی باش». امام فرمود : «چیزی که مرا از تو راضی می کند ، این است که شیوه ی خود را اصلاح کنی و ادب را رعایت نمایی ». (11)

پی نوشت :

1- سفینه البحار ، ج 2 ، ص719
2- مهدی موعود ، ج 13 ، بحار الانوار) ترجمه ی علی دوانی ، ص185 (به نقل از کمال الدین و تمام النعمه ، شیخ صدوق ، ج 2 ص424).
3- همان ، ص187 (به نقل از : کمال الدین و تمام النعمه ، ج 2 ، ص431).
4- همان ، ص188 (به نقل از کمال الدین و تمام النعمه ، ج 2 ، ص431)
5- البته امام (ع) در زمان هنگام وفات پدر یا شش ساله بوده و شاید به دلیل هیکل مند بودن امام ، آن فرد حدس زده که هشت یا ده ساله است .
6- همان ،ص217 (به نقل از غیبت شیخ طوسی)
7- کمال الدین و تمام النعمه ، ج 2 ، ص437 .
8- منتهی الآمال ،ص1035 ، کمال الدین و تمام النعمه ، ج 2 ،ص476-479 ؛ غیبت ،ص155 .
9- غیبت ، ص165؛ منتهی الآمال ، ص 1038.
10- اکمال الدین ، ص384.
11- بحارالانوار ، ج41 ، ص48.

منبع: حکایات کودکی معصومین (علیهم السلام)

امام مهدی (عج) خود می فرماید:

 «برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که همان فرج شماست»

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین(علیه سلام)

اللهم صل علی محمد و ال محمدوعجل فرجهم

[ جمعه ۱۳٩۱/٧/٢۸ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ] [ فاطمه ]
نواب اربعه
۱) ابو عمرو عثمان بن سعید عَمری

منابع شیعه اطلاعات کمی در مورد زندگی دو نایب اول امام زمان به دست می‌دهند. عثمان ادعا می‌نمود که فرزند حسن عسکری را به چشم دیده بود. او وکیل حسن عسکری بوده‌است. به اعتقاد کنونی شیعه، عثمان بن سعید مستقیماً توسط حسن عسکری به نیابت تعیین شده بود، هر چند چنین پیداست که تعیین وی به طور رسمی نبوده‌است.[۲۶] او سازماندهی شیعیان سامرا را به عهده داشت. در زمان حسن عسکری، عثمان پول از شیعیان عراق به شیعیان سامرا (که تحت کنترل شدید عباسیان بودند) می‌رساند. عثمان کسی بود که بعد از مرگ حسن عسکری، مراسم خاکسپاری او را سازمان‌دهی کرد.[۲۶]

۲) ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید

محمد همراه پدرش عثمان بن سعید، وکالت حسن عسکری را بر عهده داشت. از دیدگاه کنونی شیعه، محمد چهل سال وکالت را عهده‌دار بود و طی این مدت وجوهات شیعیان را تحویل می‌گرفت و توقیعاتی از جانب امام به آنان می‌داد. وی سرانجام در سال ۳۰۵ قمری درگذشت.[۸۰]

۳) ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی

به گفتهٔ شیخ طوسی شروع نیابت نوبختی به سال ۳۰۶ ه.ق./ ۹۱۷ م. بود. او توقیعاتی را منتسب به امام زمان ارائه می‌کرد و به پرسش‌های علمای قم پاسخ می‌داد. چنین به نظر می‌رسد که حسین بن روح نوبختی بیش از نواب پیشین نزد شیعیان هم عصرش شناخته شده بود. حسین بن روح توانست به عنوان تنها نائب زمان خود توسط شیعیان پذیرفته شود و خاندان نوبختی تأثیر غالبی بر جامعه شیعیان و علما داشتند.[۲۶] حسین بن روح همچنین کوشید تا غیبت را علاوه بر توجیه براساس حدیث، با رویکردی عقلی نیز توجیه نماید.[۲۶] حسین بن روح علاوه بر آنکه در میان شیعیان بغداد از موقعیت اجتماعی خوبی بهره‌مند بود، در میان دستگاه خلافت عباسی بخصوص آل فرات نیز از نفوذ و احترام قابل ملاحظه‌ای برخوردار بود.[۲۶]
در دوران حسین بن روح، ابوجعفر محمد بن علی الشلمغانی (اعدام شده در سال ۳۲۲/ ۹۳۳) دستیار حسین روح و مامور او در بغداد، ادعا کرد که او سفیر واقعی و برحق حسین بن روح است و البته پس از چندی بطور کلی قضیه وجود امام غایب را انکار کرد. همچنین منصور حلاج نیز از کسانی بود که به مخالفت با نیابت حسین بن روح پرداخت و هر دو خشم شیعیان آن زمان را بر انگیختند و با نفوذی که خاندان نوبختی داشتند، توسط دولت عباسی اعدام شدند.[۸۱]

۴) ابوالحسن علی بن محمد سمری (و. ۳۲۹ ه.ق. / ۹۴۱ م.)

از دیدگاه تاریخی، تنها در زمان خاندان نوبختی بود که نواب مورد پذیرش عموم شیعه بودند و کنترل شیعیان را در دست داشتند. در زمان علی بن محمد، این کنترل دوباره از بین رفت و مورد پذیرش عموم شیعیان نبود. با مرگ سمری در سال ۳۲۹ دوران موسوم به غیبت کبری شروع شد.[۲۶

امام مهدی (عج) خود می فرماید:

 «برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که همان فرج شماست»

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین(علیه سلام)

اللهم صل علی محمد و ال محمدوعجل فرجهم

[ جمعه ۱۳٩۱/٧/٧ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) روایت نموده که فرمود :

 لا یقوم الساعة حتى یملک رجل من اهل بیتى ، یواطى اسمه اسمى یملاء الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً .

پیش از قیامت مردى از اهل بیت من به سلطنت مى رسد که همنام من باشد زمین را پر از عدل و داد کند چنان که پر از ظلم و جور شده باشد.

مام مهدی (عج) خود می فرماید:

 «برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که همان فرج شماست»

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین(علیه سلام)

اللهم صل علی محمد و ال محمدوعجل فرجهم

[ جمعه ۱۳٩۱/٦/۳۱ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ] [ فاطمه ]



پنج مورد از نشانه های ظهور در بسیاری از روایات که از حدّ تواتر گذشته است؛ از جمله نشانه های حتمی ظهور برشمرده شده اند:
خروج سیّد خراسانی و یمانی، ندای آسمانی مبنی بر حقّانیت حضرت مهدی(ع)، شهادت نفس زکیّه و فرو رفتن سپاهیان سفیانی در منطقة بیداء (بیابان بین مدینه و مکّه).14
این نشانه های پنج گانه را احادیث از علایم حتمی شمرده و هیچ گونه احتمال بدایی در مورد تحقّق آنها نداده اند وگرنه خلاف حتمی بودن آنها می شد. این نشانه ها شدیداً با مسئلة ظهور ارتباط داشته و همگی مقارن ظهور رخ خواهند داد ان شاءالله. بزرگوارانی چون مرحوم آیت الله خویی در پاسخ به نویسندة کتاب سفیانی و علامات ظهور15، علّامه سیّد جعفر مرتضی عاملی، در کتاب خویش و شیخ طوسی، در غیبت خویش16 نسبت به این موضوع تصریح و اذعان کرده اند که:
هر چند بنابر تغییر مصلحت ها با تغییر شروط اخباری که به حوادث آینده می پردازند، ممکن است دچار تغییر و تبدیل شوند؛ جز آنکه روایت تصریح کرده باشد که وقوع آن جریان حتمی است که (با توجه به اعتماد ما به معصومین(ع)) ما هم یقین به حدوث آنها در آینده پیدا می کنیم و قاطعانه می گوییم در آینده چنین خواهد شد.17
اشکال اساسی که به این نظر گرفته می شود؛ متکی به حدیثی است که نعمانی در کتاب خویش آورده است که: ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری گفته است: نزد امام جواد(ع) بودیم و صحبت از حتمی بودن آمدن سفیانی شد، از آن حضرت پرسیدم: آیا در مورد امور حتمی هم بداء رخ می دهد؟ فرمودند: آری. گفتم: می ترسم در مورد خود حضرت مهدی(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند:
ظهور حضرت مهدی(ع) وعدة الهی است و خداوند خلف وعده نمی کند.18
علّامه مجلسی، هم در بحارالانوار پس از نقل این حدیث این
توضیح را اضافه کرده اند که:
شاید محتوم، معانی مختلفی داشته باشد که با توجه به اختلاف در تعاریف ممکن است در مورد برخی از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اینکه شاید منظور از بداء در مورد خصوصیات آن حادثة محتوم و حتمی باشد و نه اصل تحقّق آن، که مثلاً پیش از زوال حکومت بنی عباس سفیانی جنبش های خویش را آغاز می کند.19
این فرضیه چندان قابل قبول نیست؛ زیرا در صورت پذیرفتن آن، چه فرقی بین حتمی و غیر حتمی خواهد بود؟ مضاف بر اینکه روایت مورد بحث ما از حیث سند، ضعیف است.20 در ضمن نمی توان از آن همه حدیث و روایتی که به شدت بر حتمی بودن این پنج نشانه و امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأکید می کنند، چشم پوشی کرد و به احادیث انگشت شماری از این دسته تمسک نمود؛ چون ممکن است در شرایط خاصی (به فرض قوت و اعتبار سندی آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روی تقیه، چنین سخنی بگویند.
عبدالملک بن اعین گوید: به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدی(ع) گفتم: می ترسم که زود بیایند و سفیانی نباشد. حضرت فرمودند:
والله نه. سفیانی از حتمیاتی است که حتماً خواهد آمد.21
امور یا موقوفه اند یا حتمیه که سفیانی از دستة حتمیاتی است که حتماً خواهد بود.22
یا امام صادق(ع) فرمودند:
از حتمیاتی که پیش از قیام حضرت مهدی(ع) خواهند بود اینهاست: شورش سفیانی، فرو رفتن در بیداء، شهادت نفس زکیّه و منادی که از آسمان ندا در دهد.23
حمران بن اعین از امام باقر(ع) راجع به آیة:
ثمّ قضی اجلاً و اجلٌ مسمّی عنده؛24
می پرسد. حضرت می فرمایند:
دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف.
- محتوم چیست؟
- جز آن نخواهد شد.
- و موقوف؟
- مشیت الهی در رابطة آن جاری می شود.
- امیدوارم که سفیانی جزء موقوف ها باشد.
- والله که نه و از محتومات است. 25
 

امام مهدی (عج) خود می فرماید:

 «برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که همان فرج شماست»

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین(علیه سلام)

اللهم صل علی محمد و ال محمد

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

در روایتی که به صورت متواتر و از طریق شیعه و اهل سنّت از پیامبر اعظم(ص) نقل شده، نشناختن امام زمان و معرفت نداشتن نسبت به او با مردن در عصر جاهلیت (عصر کفر و شرک) برابر دانسته شده است. در این روایت می‌خوانیم: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است»الکافی، ج ۱، ص ۳۷۶،

حارث بن مغیره از امام صادق(ع) چنین نقل می‌کند: «به ابوعبدالله [امام صادق](ع) عرض کردم: آیا رسول خدا(ص) فرمود: «کسی که بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است»؟ فرمود: «آری». گفتم: جاهلیت کامل یا جاهلیتی که امامش را نشناسند؟ فرمود: «جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی»همان، ص ۳۷۷، ح ۳٫

مفهوم معرفت امام

شیخ صدوق(ره) دربارة ضرورت معرفت امام و آنچه که هر مسلمان باید در مورد امام خود بداند، می‌نویسد: «بر ما واجب است که پیامبر [اسلام] و امامان پس از او را که درود خدا بر آنان باد، با نام‌ها و ویژگی‌هایشان بشناسیم. این امر، فریضة واجبی است که بر ما لازم آمده است و خداوند عذر هیچ‌کس را در مورد آن نمی‌پذیرد، خواه جاهل [قاصر] باشد و خواه [جاهل] مقصّر». نویسندة کتاب ارزشمند «مکیال‌المکارم»، مراد و مقصود از «معرفت امام» را که در روایت‌ها بر آنها تأکید شده است، چنین توضیح می‌دهد: «بدون تردید، مقصود از شناختی که امامان ما ـ درودها و سلام‌های خداوند بر ایشان باد ـ تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده‌اند، این است که ما آن حضرت را چنان‌که هست بشناسیم، به گونه‌ای که این شناخت سبب درامان ماندن ما از شبهه‌های ملحدان و مایة نجاتمان از اعمال گمراه‌کنندة مدّعیان دروغین باشد. چنین شناختی جز به دو امر به دست نمی‌آید: شناختن شخص امام به نام و نسب و دوم، شناخت ویژگی‌های او. به دست آوردن این دو شناخت از اهمّ واجبات است»محمد بن علی بن حسین شیخ صدوق، الهدایـة [فی الاصول و الفروع]، صص ۲۸ و ۲۹٫
۳۴٫ مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم، ج ۲، ص ١٠٧

 

[ جمعه ۱۳٩٠/۳/٢٧ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

ای آدمزادگان آیا با شما عهد نبستم که شیطان را نپرستید؟زیرا روشن است او دشمن بزرگ شماست؟«سوره مبارکه یس آیه۶۰»

حضرت علی (ع) در جمع یاران می فرماید هر چه از من می خواهید بپرسید پیش از آنکه مرا نایاب کنید(مرا ازدست بدهید) در آن حال صعصعة بن صوحان از حضرت علی می پرسد که یا امیرالمؤمنین دجال کی خروج خواهد نمود؟

حضرت فرمود: بنشین بدرستی که خدای تعالی سخنت را شنید و آن چیز را که اراده نمودی دانست بخدا سوگند یاد می کنم هر آینه وقتی که خلایق نماز را بمیرانند یعنی آن را به توجه دل و خضوع و خشوع که بمنزله روحی است برای عبادت بجا نیاورند و امانت را ضایع کردند و دروغ را حلال دانستند و ربا خوردند و رشوه گرفتند و بنای عمارت ها را محکم کردند و دین را به دنیا فروختند و دیوانگان را داخل امر نمودند و با زنان شور کردند و قطع ارحام نمودند و تابع خواهش های نفس شدند و خونریزی را سهل انگاشتند و حلم در میانشان ضعیف شد – یعنی  سکوتشان در مقام انتقام کشیدن بسبب ضعف و عدم قدرت شد نه از راه صبر و تسلیم - و جور و ستم را فخر دانستند و امرا فاجر و وزرا ستمکار گردیدند و کسانیکه کفیل امورات قبائل و عشایرند نسبت به ایشان خیانت نمودند و قاریان قرآن فاسق شدند و شهادت های دروغ ظاهر و فجور و بهتان و گناه و طغیان آشکار گردید و قرآن ها زینت داده شدند و مسجد ها منقش شدند و مسجد ها منقش گردیدند . منارها بلند کرده شدند و اشرار مکرم گردیدند و صفهای نماز جماعت با صف های جنگ و قتال ازدحام بهم رسانیدند و خواهش های خلایق با همدیگر مختلف شدند و عهد و میثاق ها شکسته گردیدند و بلائی که وعده کرده شده نزدیک گردید و زنان از حرص و طمع با شوهران خودشان در تجارت شریک شدند و صداهای فاسقان بلند شد و یعنی در میان خلایق مشهور و معروف و مقبول القول گردیدند و سخنان ایشان را شنیدند و اطاعت نمودند و اراذل  قوم بر ایشان رئیس و از فاجر به سبب ترسیدن از شرش تقیه نمودند و خائن امین شمرده گردید و چنگی و بازی کرد و آلات لهو و لعب نگاه داشتند و آخرین این امت با اولین ایشان لعنت نمودند و زنان به زین ها سوار شدند و زنان و مردان به همدیگر شباهت رسانیدند و شاهد بی آنکه از او شهادت طلبیده شود شهادت کند و شاهد دیگر بملاحظه مراعات حرمت دوست خود شهادت باطل و دروغ دهد و مسائل و بنیه برای غرض فاسد یادگرفته شد و عمل دنیا را بر آخرت مقدم داشته اختیار نمودند و پوست گوسفند را بر دل گرگان پوشیدند یعنی ظاهرشان مانند گرگ گردید و حال آنکه دلهایشان گندیده تر است از مردارها و تلخ تر از صبرو آن دوائیست معروف طبیعت مسهلیت دارد و بشدت تلخ می شود پس در این وقت تعجیل بکنید ، تعجیل کردنی بهترین مسکنها در این روز بیت المقدس می باشد هر آینه به خلایق زمانی می آید که در آن زمان آرزو می کنند که از ساکنان آنجا باشند چون کلام اعجاز نظام آن معدن اسرار الهی م منبع عجائب و غرائب نا متناهی به اینجا منتهی گردید.

ای آدمزادگان آیا با شما عهد نبستم که شیطان را نپرستید؟زیرا روشن است او دشمن بزرگ شماست؟«سوره مبارکه یس آیه۶۰»

بر اساس گزارش های نیمه رسمی نزدیک 70 فرقه شیطان پرستی در کشور فعال هستند که به صورت برنامه ریزی شده و هدفمند در حال جذب نیرو هستند.
  و مرا پرستش کنید که این راه مستقیم است«سوره مبارکه یس آیه ۶۱»

 

 

امام مهدی (عج) خود می فرماید:

 «برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که همان فرج شماست»

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین(علیه سلام)

اللهم صل علی محمد و ال محمد

[ جمعه ۱۳٩٠/٢/٩ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ فاطمه ]

بسم الله الرحمن الرحیم

«باز بگو:به دیده تامل بنگرید که اگر آب که مایه زندگانی شماست صبحگاهی همه به زمین فرو رود کیست که باز آب گوارا برای شما پدید آورد.»آیه 30 ملک

امام باقر (ع) در تفسیر این آیه می فرمایدایه شریفه درباره حضرت مهدی نازل شده و معنایش این است:اگر امام شما پنهان گردد و ندانید که او کجاست ،پس چه کسی برای شما امامی می آورد که از اخبار آسمانها و زمین شما را مطلع ساخته  و حلال و حرام الهی را بیان کند؟ آنگاه فرمود :سوگند به خداووند تاویل این آیه هنوز نیامده و ناگزیر خواهد آمد.»نورالثقلین ،ج2،ص387

سر اینکه عصر ظهور را آب حیات بخش تشبیه کرده ،شاید به دلایل زیر باشد:

1-      همان  گونه که نزول آب از عالم بالاست ،مضوع امامت حضرت مهدی (ع) و ظهور آن بزرگوار نیز امر آسمانی است.

2-      آب منشا حیات موجودات است « و جعلنا من الماء  کل شیء حیّ» حکومت حضرت مهدی نیز مایه حیات فکری و معنوی مسلمانان است

3-      آب مایه پاکیزگی و رفع آلودگی هاست . حکومت حضرت نیز مایه پاکیزگی و طهارت دلهاست .

4-      سرسبزی و طراوت گیاهان و درختان به دلیل آب است طراوت شادابی مومنان نیز در زمان حکومت حضرت مهدی خواهد بود.

نوشته شده از کتاب هزار و یک نکته از قران کریم تالیف اکبر دهقان

مام مهدی (عج) خود می فرماید:

 «برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که همان فرج شماست»

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین(علیه سلام)

اللهم صل علی محمد و ال محمد

 

[ جمعه ۱۳۸٩/٥/٢٩ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ فاطمه ]
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

«و بگو پروردگارا ببخشاى و رحمت کن [که] تو بهترین بخشایندگانى »(انبیا ء 118)

فلسفه اهل سنت نسبت به امام زمان (عج) چیست؟ (
   سوال:

دیدگاه اهل سنت نسبت به امام زمان (عج) چیست؟ آیا تفاوت هایی بین نگاه شیعه و اهل سنت در این باره وجود دارد؟


پاسخ:

... ادامه از شماره قبل

تفاوت مهدویت از دیدگاه شیعه و اهل سنت

1. اختلاف در ولادت:
شیعه ی امامیه معتقد است، امام مهدی (عج ) فرزند امام حسن عسکری (ع) است و هم اکنون نیز زنده و غایب است، ولی اهل سنت هر چند بالاتفاق به مهدویت معتقد هستند و به دلیل وجود روایت های متواتر ظهور حضرت مهدی (عج ) در آخرالزمان را جزو اعتقادات قطعی خود می دانند، اما در مورد نسب و ولادت ایشان به چند گروه تقسیم می شوند:
عده ای از اهل سنت مدعی اند که مهدی (عج) همان عیسی بن مریم است و در این مورد به خبری واحد که از انس بن مالک نقل شده است، استناد می کنند.[33]
تعداد اندکی نیز مدعی هستند که مهدی (عج) از اولاد عباس بن عبدالمطلب است. آنان به خبر واحدی استناد می کنند که در کنزالعمال ذکر شده است. [34]
عده ای نیز معتقدند مهدی (عج) از اولاد امام حسن مجتبی است و نه امام حسین (ع). [35]
گروهی می گویند: پدر امام مهدی (عج) هم نام پدر پیامبر اسلام (ص) است و چون نام پدر حضرت محمد (ص) عبدالله بود، پس مهدی (عج) بن حسن عسکری (ع) نمی تواند مهدی (عج) موعود باشد. مستند این احتمال هم باز خبری است که در کنزالعمال ذکر شده است.[36]
جمعی از آنان همانند امامیه معتقدند که امام مهدی (عج ) از اولاد پیامبر (ص) و فاطمه (س ) است و حضرت عیسی نیز به هنگام ظهور امام مهدی (عج) به یاری او خواهد شتافت و در نماز به آن حضرت اقتدا خواهد کرد.
چنان که در روایت های متعدد آمده است. از ام سلمه نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود : « المهدی (عج) من عترتی من ولد فاطمه(س) ».[37] مهدی (عج) از عترت من و از فرزندان فاطمه است. جابر بن عبدالله از پیامبر (ص) نقل می کند که حضرت عیسی به هنگام ظهور مهدی (عج) نزول خواهد کرد .[38] عبدالله بن عمر می گوید: « المهدی (عج) الذی ینزل علیه عیسی بن مریم و یصلی خلفه عیسی (ع)».[39] مهدی (عج) کسی است که عیسی بن مریم بر او نزول می کند و پشت سر او نماز می خواند. این گروه حدیثی را که می گوید: «مهدی (عج) از اولاد عباس بن عبدالمطلب است». قبول نمی کند. ذهبی می گوید: این خبر را فقط محمد بن ولید نقل کرده و از کسانی است که احادیث را جعل می کرده است.[40]. البته این گروه نیز تولد حضرت مهدی (عج ) و غیبت او را قبول ندارند. ابن حجر ادعا می کند: «همه ی مسلمانان غیر از امامیه معتقدند که مهدی (عج) غیر از حجت (عج ) است؛ چون غیبت یک شخص آن هم با این مدت طولانی از خوارق عادات است ... ».[41] در پاسخ گروه اخیر باید گفت: اوّلا: روایات نبوی متعددی وجود دارد که امامان دوازده گانه را با نام های آنان به طور روشن معرفی کرده اند پس سخن او باطل است. از ابن عباس روایت شده که شخصی یهودی به نام نعثل نزد رسول خدا (ص) آمد و سوال های بسیاری را مطرح کرد. او از اوصیا نیز پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: «نخستین وصی من علی (ع) و پس از او حسن (ع) و حسین (ع) و امامان نه گانه از فرزندان اویند » . نعثل پرسید : « نام آنان چیست » . حضرت ، نام تک تک امامان را تا امام دوازدهم (عج ) شمردند . رسول خدا ، در پاسخ جابر بن عبدالله انصاری که از ائمه ی بعد از علی (ع) سوال کرده بود، فرمود: «بعد از علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) امام هستند. سپس سید العابدین(ع) ، سپس محمد بن علی باقر(ع)، تو او را خواهی دید. وقتی او را دیدی سلام مرا برسان. سپس جعفر بن محمد صادق(ع)، سپس موسی بن جعفر کاظم(ع)، سپس علی بن موسی الرضا(ع)، سپس محمد بن علی جواد(ع)، سپس علی بن محمد نقی(ع)، سپس حسن بن علی زکی (ع)، و پس از او، قائم بالحق مهدی (عج) امت من (محمد بن حسن صاحب زمان امام است. او زمین را پر از قسط و عدل می کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده است».[42]
ثانیا: شواهد تاریخی و گزارش های بسیاری وجود دارد که ولادت آن حضرت و ایام کودکی او را نقل کرده اند. برای نمونه چند مورد از اقوال اهل سنت نقل می شود:
1. حافظ سلیمان حنفی می گوید: «خبر معلوم نزد محققان و موثقان این است که ولادت قائم (عج ) در شب پانزدهم شعبان (255 ق) در شهر سامرا واقع شده است».[43]
2. خواجه محمد پارسا در کتاب فصل الخطاب گفته است: «یکی از اهل بیت ابو محمد بن عسکری است که فرزندی جز ابوالقاسم که قائم و حجت و مهدی (عج) و صاحب الزمان نامیده می شود، باقی نگذاشت. او در نیمه ی شعبان سال 255 هجری متولد شد. مادرش نرجس نام دارد. او هنگام شهادت پدرش پنج سال داشت».[44]
3. ابن خلکان در وفیات الاعیان می نویسد: «ابوالقاسم محمد فرزند حسن عسکری فرزند علی هادی فرزند محمدجواد.... دوازدهمین امام از ائمه ی دوازده گانه شیعه است که به «حجت» معروف است... ولادت او روز جمعه نیمه شعبان سال 255 هـ . ق است».[45]
4. ذهبی نیز در سه کتاب از کتاب هایش به ولادت امام مهدی (عج ) اشاره کرده و در کتاب العبر و در حوادث سال 256 هـ . ق می نویسد: «در این سال محمدبن حسن بن علی الهادی فرزند محمدجواد فرزند علی الرضا فرزند موسی الکاظم فرزند جعفر الصادق علوی حسینی به دنیا آمد. کنیه اش ابوالقاسم است و رافضیان او را الخلف الحجة مهدی (عج) منتظر و صاحب الزمان می نامند. و او آخرین امام از ائمه ی دوازده گانه است».[46]
5. خیر الدین زرکلی (متوفی 1396 هـ . ق ) از علمای معاصر اهل سنت نیز در کتاب اعلام می نویسد: «او در سامرا به دنیا آمد و هنگام وفات پدرش پنج سال داشت و گفته شده که در شب نیمه شعبان سال 255 به دنیا آمده و در سال 265 هـ . ق، غایب شده است».[47] آیه الله العظمی صافی در کتاب مهَدویت بیش از هفتاد و هفت نفر از علمای اهل سنت را نام می برد که هر یک، به نحوی، ولادت آن حضرت را بیان کرده اند.[48] بنابراین، اگر برخی از اهل سنت می گویند: حضرت مهدی (عج ) به دنیا نیامده است، ادعایی بی اساس است که حتی با گفته ها و نوشته های بزرگان خودشان نیز سازگار نیست. شاید برخی از اهل سنت همانند ابن حجر هیثمی طولانی بودن عمر را دلیل بر عدم ولادت امام مهدی (عج ) بدانند، ولی باید گفت: خدایی که قادر است عیسی بن مریم را زنده نگه دارد تا به مهدی (عج ) اقتدا کند و یونس را در شکم ماهی محافظت کند و یا به نوح پیامبر نهصد و پنجاه سال عمر بدهد آیا قدرت ندارد به مهدی (عج ) عمر طولانی عنایت کند؟[49] خود اهل سنت نیز به زنده بودن عیسی، خضر، صالح و ... معتقدند. نتیجه این که ولادت حضرت مهدی (عج) امری است مسلم و قطعی و خود اهل سنت هم به آن واقف اند.
محمد بن علی حمزه می گوید: از حضرت عسکری (ع) شنیدم که فرمود: «ولی خدا و حجت او بر بندگان و خلیفه من در شب نیمه شعبان سال 255 به هنگام سپیده دم به دنیا آمد».[50]

2. اختلاف بر سر عصمت امام زمان
بیشتر علمای اهل سنت به عصمت حضرت عقیده ندارند و آن حضرت را یک انسان عادی به حساب می آورند که احتمال ارتکاب برخی گناهان و اشتباهات مثل هر انسان دیگری از او می رود. این عقیده را ابن کثیر و بسیاری از علمای اهل تسنن بدان اهتمام ورزیده اند.[51] اهل سنت در این باور به حدیثی منقول از نبی اکرم(ص) استناد می کنند که فرمود: «مهدی (عج) از ما اهل بیت است و خداوند وی را در یک شب اصلاح می کند».[52] اما از دیدگاه شیعه همه ی امامان معصوم اند و در باره ی آنان احتمال اشتباه و خطا داده نمی شود.
4. یکی دیگر از اختلافات انکار غیبت است.
علمای شیعه اتفاق نظر دارند که سال غیبت مهدی (عج)، سال 612 هـ ق است. آنان بر این باورند که ایشان همچنان زنده است تا زمانی که خداوند متعال اجازه ی ظهور به ایشان دهد و چنین باوری بر اساس احادیث و روایات نقل شده از نبی اکرم(ص) و اهل بیت (ع) می باشد. روایاتی که پیش از رخ دادن غیبت و یا برخی از آنها صد سال و یا دویست سال قبل از ولادت حضرت مهدی (عج) صادر شده است.
اما بیشتر دانشمندان اهل سنت اعتقاد به غیبت امام زمان (عج) ندارند .در این جا از بیان ادله و رد آنها به جهت اختصار صرف نظر کردیم.
این مختصر، مطالبی بود در رابطه با دیدگاه اهل سنت نسبت به امام زمان و اختلافاتی بین آنها و دیگر مسلمانان وجود دارد. اما شاید بتوان در نتیجه بگوییم که مهم ترین مطلبی که درباره ی امام زمان از زبان اهل سنت می توان بیان کرد، مسئله فتاوای چهارگانه صادره در حق فرد منکر اعتقاد به ظهور امام مهدی (عج) است.
این اشخاص عبارت اند از: ابن حجر هیثمی شافعی، 2. شیخ احمد ابوسرور بن صباحنفی، 3. شیخ محمد بن محمد خطابی مالکی، 4. شیخ یحیی بن محمد حنبلی.
همه ی این افراد قائل به این هستند که شخص منکر اعتقاد به ظهور باید مجازات شود و تصریح کرده اند که واجب است که چنین شخصی را بزنند و او را تحقیر کنند، تا ادب شود و به حق روی آورد و در غیر این صورت واجب القتل و مهدور الدم است.[53]

امام مهدی (عج) خود می فرماید:

 «برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که همان فرج شماست»

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین(علیه سلام)

الهم صل علی محمد و ال محمد

[ جمعه ۱۳۸٩/٢/۱٧ ] [ ٧:٠٤ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed